مورد اکازیون.

- به یه بُنگاه خوب سپردم برای ریشم مستاجر پیدا کنه.
- امروز چند نفری سر زدن، خانواده اول خیلی شلوغ بودن، یعنی میدونی ... سه تا بچه داشتن، من بچه دوست دارما، اما این سه تا خیلی شلوغ بودن، آخرین آدمایی که آورد، خیلی خوب بودن، بچه نداشتن ُ آروم بودن، اگر کس بهتری پیدا نشه فردا میگم بیان برای قولنامه.
- خب دیروز قرارداد ُ بستیم، شیش ماهه.
- امروز تولد اولین بچه ـشون بود، خیلی بامزه بود، احساس پدربزرگ بودن دارم، هه هه، بامزه ـست، اونم مثل نوه ـم می مونه، میخوام هی شیرینی بخورم تا براش خورده شیرینی بریزم ُ با هم خوب بشیم، نمیخوام فکر کنه بابابزرگ بدیم.
- پِفففف، امروز هفتمین بچشون هم بدنیا اومد، یه ذره سر و صداشون زیاد شده، اما قابل تحمل ـه، بعدشم این حس ـه پدربزرگی خیلی کیفیه، می ارزه، خب زیاد حرف نزنم میخوام ببرمشون پارک، فعلاً.
- پارک خیلی خوش گذشت، فقط یه بار نگهبان ـه پارک بهم اخطار داد اما خوب بود در کل.
- نمیدونم امروز چندمین بچه بدنیا اومد، اما واقعاً صداشون دیگه داره زیاد میشه ُ اعصابم رو خورد میکنه.
- دیروز بهشون گفتم صداتون زیاد شده، هنوز که تغییری تو سر و صداها نمی بینم.
- دیگه دارن دیوونم میکنن ...
- پیــــــســــــت ... پــــــــــــیــســـــــت ...
- من دوباره دنبال مستاجر میگردم، کسی سراغ نداره؟

/ 17 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه عنایتی

من اومـــــــــــــــــــدم ! همشونو کشتی ؟ میگم شاید گوشت مشکل داره تا اونجایی ک من میشنونم این نی نی ها صداشون در نمیاد خاصیتشون همینه ....

سارا

بابابزرگ نبودی... بابا بزرگا از صدای نوه ها کلافه نمیشن آخه.

آیوت

دیگه وب من نمیای؟![گریه]

:دی

آهنگش چی شد پس؟ =/

بابابزرگ

بابابزرگ

طناز

اگه یه 2 3 ماهی صبر کنی خودشون میان بدون قول نامه بازم بچه هاشون سر و کولتو سوراخ میکنن

شادی

من نع !!

اضافات

اینجا رو دوس دارم خیلی این پستو هم بیشتر:)

اضافات

یااینایی که نظر نذاشتن نگرفتن مطلبو یا من باز دوباره بیخود گیر شدم... . مطمئنین کلمه بابا بزرگ جاش اینجا درسته؟؟ نمیدونم لابد درسته

نیمکت

پیست...پیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![تعجب] به همین راحتی یه خوانواده رو سرکوب کردی[عصبانی][نگران]