میگن خوبه برای آدم، ویتامین ُ اینا هم داره.

نوشتن بلد نیستم زیاد و کلاً املا و انشا خوبی نداشتم هیچ وقت. املام بد نبود ولی انشا یه چیز افتضاحی بودم و همیشه نوشتنش گردن خانواده محترم بود. بقیه وقتها هم که خودم می نوشتم چیز خوبی از آب در نمی یومد. اما الان دلم میخواد بنویسم. نمی دونمم چرا.
امروز داشتم فکر میکردم اگر من به آب زرد آلو معتاد بشم چی میشه؟ از این آبمیوه ها که یه ذره غلیظه و توش یه چیزی هست که احساس میکنی صاف نیست ولی خوبه.
نه جداً چی میشه؟ فکرشو بکنید.

اوایلش خوبه، هر روز خوشحال که از کنار بقالی رد میشم میرم جلو و به آقای پشت دخل با خنده می گم : همون همیشگی. اونم میخنده ُ میگه : چیز دیگه ای انتظار نمی رفت. بعد با آب زرد آلویی که از قبل برداشتم از مغازه میام بیرون ُ میرم. سره کار که نمی خورم، چون تک خوری اونجا زشته. میارمش خونه. بعد می زارمش تو یخچال که خنک بشه. احتمال زیاد بعد از شام می خورمش. آره. اوایلش خوبه. همین روال یه چند ماهی پیش میره تا اینکه کارخونه تولید آبمیوه غلیظ با یکم چیزای دون دون به علت وجود موش تو کارخونه تعطیل میشه. خب چیزی نیست. مجبورم رو بیارم به مواد ـه ناخالص تر. جنس بد گیرم میاد. عیبی نداره. بازم میسازه منو. تا اینکه کارخونه دوم هم بسته میشه. علتش رو نمیدونم. سریع کارخونه ـمو عوض میکنم. برای بار سوم، چهارم و ... . تا اینکه کم یاب میشه. منم دیگه فقط به خاطر یه ذره آب زرد آلو مجبورم هر کاری بکنم.
بعد از یه مدت دیگه وضع انقدر خراب شده که همه فهمیدن من به آب زرد آلو معتادم. عیب نداره. من مجرم نیستم، بیمارم. اولش سعی میکنم خودم رو با آب انبه ُ انار راضی نگه دارم، اما نمیشه. توانشو ندارم. من آب زرد آلو میخوام. حتی هفت میوه هم پاسخگو نیست. وضع داره بدتر میشه.

به خاطر دعوایی که با آقای ـه پشت دخل داشتم، زندانم. عیبی نداره، زندون مال ـه مَرده.

مدتی که تو زندان بودم باعث شد ترک کنم. الان پاک ـه پاک ـم. اما هنوز هم مشکلات ـه ذهنیش مونده. میخوام برم پیش ـه این گروه هایی که آدما با هم حرف می زنن و به هم کمک میکنن. شاید بتونم اونجا درست شم.

سه هفته ـست که میرم. خیلی خوبه. یعنی کمکم کرده یه مقداری تا الان.

این هفته زیاد خود نبود. یک روز نتونستم برم پیش دوستام. مجبور بودم خونه بشینم. روز سختی بود.

امروز با چند نفر دعوا کردم، نمی دونم چرا این روزا عصبی شدم.

با کلی خواهش ُ تمنا آقای پشت ـه دخل ازم دوباره شکایت نکرد. نمی دونم چی شده. یه جوری شدم.

امروز خوبم. دوباره به دوست قدیمی رسیدم. آب زرد آلوی ـه عزیز، دوستت دارم.

/ 8 نظر / 46 بازدید
پوریا

داری فراموش میشی؟

شاعر شنیدنی ست

آب زردآلو؟نه! خب فکر نکردی تعطیل شدن کارخونه هه یه دلیل بهداشتیی پزشکیی چیزی داشته باشه؟! به روزم

آیوت

[تعجب][تعجب][تعجب] الو؟خوبیییییییی؟

شادی

منم به این رانی های پرتقال خیلی علاقه دارم، هر ماه میرفتم اونقد می خریدم که برا 1ماهم داشته باشمشون ولی هر دفعه که رفتم آقاهه تعدادی که میخریدمو کمتر کرد و کمتر کرد تا اینکه جدیدا میگه ازینا دیگه گیر نمیاد ! قوطی هاش 1سری مواد داره که دیگه وارد کشور نمیشه !! نمی دونم !! الان خیلی منم هوس رانی پرتقال کردم :D در مورد اینکه فک میکردم کجایی خب حدسم هیچکدوم از چیزایی که گفتی نبود ... فک کردم دیگه نمیای وبلاگت اصلن !! خوبه که هستی :D

جیغ

معتاد بدبخت

نیمکت

طبیعیش رو تهیه می کردی,برگه ی زرد الو هم شاید جواب میداد حد اقل از اب انار بیشتر میشد روش حساب کرد اصلا می تونستی بندازیش تو اب بمونه ,جواب مبداد اره بابا جواب میداد

فرزانه عنایتی

راستشو بخوای من ادمو خنگولو دوس دارم میدونی باهاشون خیلی کنار میام . توام حس میکنم از خودمونی ی خنگولِ اصیل . دوس دارم موقع نوشتنت بشینم نگات کنم از رو پشت بوم هیممممم منم ی زمانی ب اب انار معتاد شدم انقدر ک ی روز دانشگاه رو پیچوندم کله صبح رفتم ابمیوه فروشی نشستم اب انار خوردم . ازونجایی ک صبحونه نخورده بودم قبلش ، بعد از نیم ساعت حالم خیلی بد شد و حالت تهوع گرفتم و .... همه دوستام اومدن پیشم گفتن اخی طفلی دیگه از اب انار زده شد / همه ب من نگاه میکردن منم با همون حالم بهشون لبخند زدمو گفتم آب انار میخوام :(((